

پيامدهاي سوئي كه اين حالت بهدنبال دارد اين است كه قضاوتها و اظهار نظرها در حوزه مديريت تا حد زيادي اعتبار خود را از دست خواهند داد، زيرا در چنين فضايي تصميمها بدون آگاهي از واقعيتهاي موجود گرفته ميشود و راه را براي يك انحراف در متن تشكيلات بوجود خواهد آورد. بنابراين هرگاه مقام مديريت بصورت حجابي بين مدير و مردم درآمد آفتي بزرگ دامنگير تشكيلات خواهد شد و لذا در نظام جمهوري اسلامي كه مديريت از مايههاي مكتب نيرو ميگيرد و بر پايه اخلاق ميچرخد، هرگز به مديري اجازه چنين حصار و حجابي را نميدهد و با توصيههاي مكرر و مراقبتهاي ايماني و اخلاقي سعي بر اين است تا مردم را بازوي پرتواني براي مدير، و مدير را خدمتگزاري براي مردم قرار داده و روابط اين دو را همانند دو بازو براي يك تن همراه با عواطف انساني و اخوت ايماني تنظيم نمايد. در اسلام رابطه نزديك مدير با مردم و مردم با مدير نه تنها به عنوان يك موضوع تشريفاتي و تبليغاتي، آنهم با انديشههاي پَست سودجويانه و فرصت طلبانه مطرح ميشود، بلكه بهعنوان يك «حق» و «تكليف» شرعي مدنظر قرار ميگيرد چنانكه مولاي متقيان حضرت علي (ع) اين رابطه متقابل را در بيان شيوا و شيرين خود اين طور ترسيم نموده است: ايها الناس، انَّ لي عليكم حقاً، و لكم علي حق: فاَماَ حقكم علي فالنصيحه و لكم ، و توفير فيكم عليكم و تعليمكم كيلا تجهلو و تأديبكم كيما تعلمو... و امّا حق عليكم: فالوفاءُ بالبيعه و النصيحه في المشهد و المغيب و الاجامه حين ادعوكم و طاعه حين امركم. اي مردم! مرا بر شما حقي و شما را بر من حقي است اما حق شما بر من آن است كه از نصيحت و خيرخواهي نسبت به شما دريغ نورزم و حقوق شما را از بيتالمال به شما پرداخت نمايم و شما را تحت تعليم قرار دهم تا در جهل و ناداني نمانيد و تربيتتان كنم تا به دانش و آگاهي دست يابيد. و اما حقي كه من بر شما دارم اين است كه در تبعيت و تعهد خويش وفادار باشيد و خيرخواهي و دوستي را در آشكار و نهان نسبت به من از دست ندهيد و چون شما را براي كاري خواندم اجابت كنيد و آنگاه كه فرمانتان دادم اطاعت نمائيد. امام (ع) خود از راههاي مختلف اين پيوند را با مردم برقرار ميساخت چنانكه گاهي با پايين نگه داشتن سطح زندگي اقتصادي خود همدردي و همراهي خويش را با مستمندان جامعه ابراز ميداشت و گاهي با شركت در غمها و اندوههاي روحي، و زماني با فرستادن مأموران رسمي به داخل اجتماع و وقتي هم با تماسهاي مستقيم و دفاع از مظلومان. حضرت علي (ع) در نامهاي كه به قثم بن عباس والي سرزمين حجاز مينويسد او را در برقراري رابطه با مردم چنين سفارش ميكند: هر صبح و عصر براي رسيدگي به امور مردم بنشين و پرسشهاي آنان را خود شخصاً جواب گو باش و با اينكار نادان را آگاه كن و با آگاه مذاكره بنما و جزء رياست واسطهاي و به غير از چهرهات حاجبي بين خود و مردم قرار مده. همانطور كه پيوند مدير و مردم بر ميزان موفقيت و پيشرفت امور ميافزايد جدائي و بريدن از مردم ميتواند بعنوان آفتي نابود كننده مدير را با شكست و ناكامي روبرو سازد. گناه جدايي و احتجاب از مردم در پيشگاه خداوند آنقدر بزرگ است كه پيامبر عاليقدر اسلام تنفر و انزجار خويش را از مديراني كه در به روي بيچارگان و گرفتاران ميبندند اينگونه ابراز ميدارد: «كسي كه در مسئوليت كارگشائي مسلمانان در به روي بيچاره و ستمديده و حاجتمندي ببندد خداوند نيز به هنگام حاجتمنديش درهاي رحمت خود را به رويش ميبندد». نبود مهتري به روز و بشب باده خوشگوار نوشيدن يا طعام لذيذ را خوردن يا لباس لطيف پوشيدن من بگويم كه مهتري چه بود گر بخواهي ز من نيو شيدن همگنان را زغم رهانيدن در رعايات خلق كوشيدن نهجالبلاغه نامه 53 و 67 (ديوان ابن يمين فريومدي) دومين آفات مديريت تقدم رابطه بر ضابطه است؛ هرگاه فضاي مديريت آلوده به شكستن ضوابط و زير پا گذاشتن قانون گردد و روابط جاي ضوابط را بگيرد چنين مديريتي از مدار حق خارج گشته و به آفات بيانصافي ، ستمگري ، خيانت و... مبتلا خواهد شد. مدير بايد همه همت خويش را در اجراي ضابطهها صرف كند زيرا سستي و احياناً بي اعتنائي به ضوابط نه تنها او را به عنوان فردي خود محور و قانون شكن معرفي مينمايد بلكه از نظر رواني روحيه قانون شكني را در ميان همكاران خود تقويت ميكند. بيماري قانون شكني از بيماريهاي واگير و سريع الانتقالي است كه با سرعت ميتواند افراد فراوان و محيط وسيعي را آلوده سازد. همانطور كه در چند ماه گذشته از بعد از انتخابات بعضي از نخبگان سياسي با قانونشكني و عدم رعايت قانون مشكلاتي را براي جامعه و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايجاد كردند. امير مومنان (ع) در اجراي قانون نمونهاي كامل است او هرگز در پياده نمودن قانون خدا روابط پدري و فرزندي فاميلي و دوستي را قرباني قانون نميكرد و هر كس با هر موقعيت و رابطهاي كه بود در برابر اجراي حق كوچك بود. يك روز يكي از فرماندارانش كه گويا خويشاوندي نزديكي هم با او داشته است پا از مرز قانون فراتر مي نهد و با تخلف حرمت قانون را ميشكند مورد سختترين سرزنش ها قرار ميگيرد و ميفرمايد: به خدا سوگند اگر فرزندانم حسن وحسن نيز اين قانون شكني و اين تخلف را كه تو انجام دادي مرتكب ميشدند با آنها صلح نميكردم و ديگر خواستههايشان را برنميآوردم مگر اينكه حق را از آنها بازستانم. (نهجالبلاغه فيض نامه 41) روزي حضرت علي (ع)به عمر خليفه دوم فرمود در مقام مديريت جامعه سه موضوع را در كارهاي خود انجام بده كه در بردارندة كليه مسائل ميباشد؛ خليفه دوم پرسيد آن سه عمل كه جنبه ريشهاي براي مدير دارند كدامند؛ حضرت فرمودند: 1- اجرا كردن قانون خدا 2- قضاوت نمودن به كتاب خدا در حال خشنودي و خشم 3- توزيع اموال عمومي به صورت عادلانه بدون در نظر گرفتن هيچ رابطهاي. مدير آگاه و با كفايت همانطور كه به هدف ميانديشد به سلامت وسائل و روشهايي كه بايد يك مجموعه را به مقصد برساند نيز فكر ميكند و او ميداند كه با شيوهاي آفت گرفته و حركتهاي بيمار گونه هرگز نميتوان قله بلند هدف را تسخير كرد؛ كه اينجانب به دو مورد از مهمترين آفتهايي كه مديريت را از پاي در ميآورد و او را به پوچي و نابودي ميكشاند اشاره نمودم. التماس دعا